رضا قليخان هدايت
1629
مجمع الفصحاء ( فارسي )
دو لب چو [ نار كفيده ] دو برگ سوسن زرد * دو رخ چو باز شكفته دو برگ لالهء لال در صفت باز چگونه بازى چون پارهيى ز ابر سفيد * به سنگ وزن درم سنگ او بده مثقال مبارزيست روا كرده سيمگون ز رهى * مبارزى كه سلاحش مخالب و چنگال بتن بگونهء [ سيم و به ] پشت وب ال سفيد * درو فشانده تنك پارههاى سيم حلال بروز جنگ مر او را بجنگ بسته برند * نه زان قبل كه ز جنگ آيدش نهيب زوال و ليكن از پى آن كو چو خصم ديد [ از دور ] * بىآنكه وقت بود چيرگى كند بقتال اگر عقاب سوى جنگ او شتاب كند * عقاب را به [ بلك ] بشكند [ سر و تن ] و دو بال ايضا در زاويه امروز بخندد لب زاهد * در صومعه امروز بجنبد دل ابدال از لاله همى لعل كند كبك درى پر * وز سبزه همى سبز كند زاغ سيهبال گلزار چو بتخانه شد از [ بتگر ] و از بت * كهسار چو ار تنگ شد از صورت و اشكال